تبليغاتX
ای غائب از نظر به خدا می سپارمت

ای غائب از نظر به خدا می سپارمت

عطش من گواه آتش توست

یا فارس الحجاز ادرکنی

در کتاب مدینه المعاجر روایت کرده اند که سلمان در دشت ارژن شیراز، گرفتار شیرى شد، فریاد کرد: (یا فارس الحجاز ادرکنى ) سوارى پیاده شد و سلمان را از چنگ شیر خلاص ‍ کرد و به آن شیر فرمود:

انت رابته من الان فعاد یحمل له الحطب الى باب المدینته امتثالالامر على (علیه السلام )

یعنى :

تو بعد از این براى سلمان باید بار کشى کنى ، پس سلمان هیزم بر پشت شیر مى گذارد و به شهر مى آورد، اگر جمادات نمى شناختند آل محمد (صلى الله علیه و آله ) را چگونه بر امانت آنها سر فرود مى آوردند. (ثمرات الحیات ، ج ۱ ص ۲۹۶)



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 18:36  توسط مهدی یار  | 

عهد


بسم رب المهدی


دلت که هوایی باشد

شب و روز نمیشناسد

حتی پیش می آید

که شب ها هم دعای عهد بخوانی...


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:36  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

نشسته ام به راهت



شنیده ام که می رسی، نشسته ام به راه تو

سلام بر نگاه تو؛ بلند آسمانی ام


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:36  توسط خادم المهدی  | 


بسم رب المهدی


ای سراپا همه ناز

و برای تو هزاران عاشق

سرخوشم من همه روز

که تو را آمدنی ست

و و خواهی آمد

و چنین است که من

منتظر معجزه ام

     و تو خواهی آمد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 15:21  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

انتظار


بگذار تا به لهجه باران بخوانمت .......... مانند عشق از دل و از جان بخوانمت

تا کوهــها صدای مرا منتشر کنند .......... همراه بادهای پریشـــــــان بخوانمت

چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی..... یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت


بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض.... بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت


آهنگ التهاب سراب است در دلم .................بگذار تا به لهجه باران بخوانمت






میلاد حضرت قائم (ع)
 را خدمت رهبر معظم انقلاب و همه شیعیان و منتظران ظهور تبریک عرض میکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 11:4  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

السلام علیک یا صاحب الزمان ادرکنی


السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه ...

 من هنوز هم فکر میکنم، آسمان وقتی ابری می شود...
لابد تو داری یک جایی غضه ما را میخوری ... مهدی (عج) جان




+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 17:30  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

مكاشفه ملا محمد تقي مجلسي (ره )

مرحوم ملا محمد تقى مجلسى (ره ) مى فرمايد: در اوايـل بـلـوغ در پى كسب رضايت الهى بودم و هميشه به خاطر ياد او ناآرام بودم , تاآن كه بين خـواب و بـيـدارى حـضـرت صاحب الزمان (ع ) را ديدم كه در مسجد جامع قديم اصفهان تشريف دارنـد.
بـه آن حضرت سلام كردم و خواستم پاى مباركشان راببوسم , ولى نگذاشتند و رفتند.
پس دست مبارك حضرت را بوسيدم و مشكلاتى كه داشتم ,از ايشان پرسيدم .
يكى از آنها اين بود كه من در نـماز وسوسه داشتم و هميشه باخود مى گفتم اينها آن نمازى كه از من خواسته اند, نيست لذا دائمـا مـشغول قضا كردن آنها بودم و به همين دليل نماز شب خواندن برايم ميسر نمى شد.
در اين بـاره حكم را از استاد خود, شيخ بهايى (ره ) پرسيدم .
ايشان فرمود: يك نماز ظهر و عصر و مغرب را بـه قـصـد نـمـاز شـب بجا آور.
من هم همين كار را مى كردم .
در اين جا از حضرت حجت (ع ) اين موضوع را پرسيدم فرمودند: نماز شب بخوان و كار قبلى را ترك كن .
مسائل ديگرى هم پرسيدم كه يـادم نيست .
آنگاه عرض كردم : مولاى جان , براى من امكان ندارد كه هميشه به حضورتان مشرف شوم , لذا تقاضا دارم كتابى كه هميشه به آن عمل كنم , عطا بفرماييد.
فـرمـودنـد: كـتـابى به تو عطا كردم و آن را به مولا محمد تاج داده ام , برو و آن را از او بگير.
من در همان عالم مكاشفه آن شخص را مى شناختم .
از در مـسـجـد, خارج شدم و به سمت دار بطيخ (محله اى است در اصفهان ) رفتم وقتى به آن جا رسيدم مولا محمد تاج مرا ديد و گفت : حضرت صاحب الامر (ع ) تورافرستاده اند؟ گفتم : آرى .
او از بـغـل خـود كـتـاب كـهـنه اى بيرون آورد, آن را باز كردم وبوسيدم و بر چشم خود گذاشتم و بـرگشتم و متوجه حضرت ولى عصر (ع ) شدم .
ودر همين وقت به حال طبيعى برگشتم و ديدم كتاب در دست من نيست .
به خاطر ازدست دادن كتاب , تا طلوع فجر مشغول تضرع و گريه و ناله بـودم .
بـعد از نماز وتعقيب , به دلم افتاده بود كه مولا محمد تاج , همان شيخ بهايى است و اين كه حضرت او را تاج ناميدند به خاطر معروفيت او در ميان علما است , لذا به سراغ ايشان رفتم .
وقتى به محل تدريس او رسيدم , ديدم مشغول مقابله صحيفه كامله [سجاديه ]هستند.
سـاعـتـى نـشـستم تا از كار مقابله فارغ شد.
ظاهرا مشغول بحث و صحبت راجع به سندصحيفه سجاديه بودند, اما من متوجه اين مطلب نبوده و گريه مى كردم .
نزد شيخ رفتم و خواب خود را به او گفتم و به خاطر از دست دادن كتاب گريه مى كردم .
شيخ فرمود: به تو بشارت مى دهم زيرا به علوم الهى و معارف يقينى خواهى رسيد.
گرچه شيخ اين مطلب را فرمود اما قلب من آرام نشد.
با حالت گريه و تفكر خارج شدم تا آن كه به دلم افتاد به آن سمتى كه در خواب ديده بودم , بروم .
به آن جا رفتم وقتى به محله دار بطيخ كه آن را در خـواب ديـده بودم , رسيدم , مرد صالحى را كه اسمش آقا حسن تاج بود, ديدم همين كه او را ديدم سلام كردم .
گـفت : فلانى , كتابهايى وقفى نزد من هست هر كس از طلاب كه آنها را مى گيرد به شروط وقف عـمـل نمى كند, ولى تو عمل مى كنى .
بيا و به اين كتابها نگاهى بينداز و هركدام را احتياج دارى , بردار.
بـا او بـه كتابخانه اش رفتم و اولين كتابى كه ايشان به من داد, كتابى بود كه در خواب ديده بودم , يـعـنـى كتاب صحيفه سجاديه .
شروع به گريه و ناله كردم و گفتم : همين براى من كافى است و نـمى دانم خواب را براى او گفتم يا نه .
بعد از آن به نزد شيخ بهايى آمده و نسخه خودم را با نسخه ايـشان تطبيق و مقابله كردم .
نسخه جناب شيخ مربوط به جدپدر او بود كه ايشان از نسخه شهيد اول و او هـم از نـسـخـه عميد الرؤسا و ابن سكون برداشته بود.
اين دو بزرگوار صحيفه خود را با نـسـخـه ابـن ادريس بدون واسطه يا با يك واسطه اخذ كرده بودند و نسخه اى كه حضرت صاحب الامر به من عطا فرمودند, ازخط شهيد اول نوشته شده بود و حتى در مطالب حاشيه , كاملا با هم موافقت داشتند.
بـعـد از مـقـابـلـه و تطبيق نسخه خودم , مردم نزد من آمده و شروع به مقابله نمودند و به بركت حـضرت حجت (ع ), صحيفه كامله [سجاديه ] در شهرها مخصوصا اصفهان مثل آفتاب ظاهر شد و در هـر خـانه اى از آن استفاده مى شود, و خيلى از مردم صالح , واهل دعا و حتى بسيارى از ايشان , مـسـتجاب الدعوه شدند.
و اينها همه آثار معجزاتى از حضرت صاحب الامر (ع ) است و آنچه خداى متعال از بركات صحيفه سجاديه به من عنايت فرمود, نمى توانم به شمار آورم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 17:38  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه (عج)

وقتی میان نفس وهوس جنگ میشود

قلبم به چشم بر هم زدنی سنگ میشود


آقا ببخش بس که دلم گرم زندگیست


کمتر دلم برای شما تنگ میشود



در قید غمم خاطر آزاد کجایی ؟؟؟


تنگ است دلم قوت فریاد کجایی؟؟




السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه (عج)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 23:0  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

عاقبت شیطان

آیا صحیح است که شیطان توسط امام زمان (عج) کشته می شود؟

وهب بن جميع ميگويد که از حضرت صادق(ع)پرسيدم : اينکه خداوند به شيطان فرمود:
فانک من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم :تو تا روزوقت معلوم از مهلت داده شدگاني. (سوره حجر.ايه 38)
اين وقت معلوم چه زماني است؟ فرمود:آيا پنداشته اي اين روز،روز قيامت است؟ خداوند تا روز قيام قائم ما،به شيطان مهلت داده است.
وقتي خداوند حضرتش را مبعوث ميکند ،حضرت به مسجد کوفه ميرود، در آن هنگام شيطان در حالي که با زانوان خود راه ميرود، به انجا مي آيد و ميگويد: اي واي بر من از امروز! پس حضرت مهدي(عج)موي پيشاني اورا ميگيرد ،و گردنش را ميزند ، و ان هنگام ،روز وقت معلوم است که مهلت شيطان به پايان ميرسد.

منبع : (تفسير عياشي.ج2.ص 243)

اللهم عجل لوليک الفرج


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:20  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

وظیفه ما در زمان غیبت امام‏ زمان (عج)

وظيفه ما در زمان غيبت مانند وظيفه در زمان حضور امام معصوم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. گرچه آن حضرت از نظر ما غايب است، اما به ما اشراف و آگاهی دارد و بر اعمال و رفتار ما ناظر است. بنابراین، تمام وظایفی که قرآن مجید و پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) برای یک فرد مسلمان تعیین و بیان فرموده اند در زمان غیبت نیز متوجه ما است که همه این وظایف را می توان در یک جمله خلاصه کرد و گفت بزرگ ترین وظیفه شیعیان در عصر غیبت انتظار فرج[1] و ظهور دولت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. اما با عنایت به این که انتظار فرج یک شعار نیست، بلکه یک فرهنگ است و مجموعه ای از وظایف و تکالیف است که باید عملی شود تا یک فرد، منتظر حقیقی مولا و امام خود باشد. ما در این جا به طور خلاصه به بخشی از آنها اشاره می کنیم:
1. معرفت و شناخت کامل دین یعنی در بخش عقاید، اخلاق، احکام و وظایف، منتظر بايد تفكر اسلامى خويش را سامان داده و وضعيت روحى و ايمان درونى خود را تقويت كند.
2. مطالعه در جهت معرفت و شناخت هر چه بيشتر امام‏ زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
3. پيروی کامل از قرآن و فرهنگ اهل بيت (علیه السلام) به عنوان نزدیک ترین افراد به پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) و آگاه ترین افراد از حقایق دین.
4. اطاعت از نايبان بر حق امام زمان (مراجع معظم تقلید به ویژه ولى فقيه) و همراه و هم‏گام با آنان و زمينه ظهور را فراهم کردن.
5. اتحاد و همستگی با دیگر مسلمانان به ویژه شیفتگان و منتظران واقعی آن حضرت.
6. کسب آمادگی فکری و فرهنگی جهت آشنا ساختن مردم با حقایق دین و مقابله با خرافات، شبهات و گرایش های انحرافی.
7. اميدوارى بر قيام و انقلاب آن حضرت و اميد دادن به ديگران و زنده نگه داشتن اميد به گشايش همه امور.
8. رعایت تقوا ، خود را در محضر خدا دانستن، ترك گناه و خشكانيدن زمينه گناه در جامعه.
9. توجه قلبی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شبانه روز و او را مطلع از اعمال خود دانستن و اسوه قرار دادن امام.
10. ارتباط با امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از راه دعا به ویژه دعاهای زیبایی؛ مانند دعاى ندبه، زيارت آل ياسين، دعاى عهد، دعای فرج و... كه از طرف بزرگان بسيار توصيه شده است.
11. صبر كردن در برابر آزار و تكذیب و سایر محنت ها و سفارش به حق و صبر و مبارزه همه جانبه در برابر دشمن.
12. ايجاد محبت امام ‏عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دل ديگران در میان مردم با ذکر احاديث، كرامات، مناقب و فضایل واقعی و معتبر ایشان و عنايت او به مردم به عنوان امام مهربان و دلسوز.
13. تقويت و بزرگ داشت شعائر اسلامی؛ نظیر حج و عمره و مجالس مذهبی برای آشنایی با معارف اسلام.
14. دلبستگی و محبت به امام (علیه السلام) و اظهار اشتیاق به نزدیک شدن به آن حضرت با مداومت در انجام امور خیر و ثواب، مخصوصا به نیابت از ایشان؛ نظیر بنا های عام المنفعه، اطعام مساکین، پرداخت صدقه براى سلامتى آن عزيز و يا حواله نمودن ثواب‏هايى براى آن حضرت.
15. آماده سازی محيط برای تشكيل حكومت عدل جهانی و اجرای عدالت و ريشه كن شدن درخت ستم.
16. جلوگيری از نفوذ شيطان های داخلی و خارجی در دين و فرهنگ و مليت و آب و خاك. بیزاری جستن از دشمنان امام و خالص كردن حب و بغض ها.
17. اهتمام در ادای حقوق برادران دینی و دفاع و یاری شیعیان واقعی.

اینها بخشی از وظایف ما در زمان غیبت است.

برای آگاهی بیشتر می توانید رجوع کنید به: مکیال المکارم، ج 2، موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، بخش 8، "تکالیف عصر غیبت" (که به هشتاد وظیفه و تکلیف در عصر غیبت اشاره شده است).

پي نوشت ها :

[1] كمال‏الدين، ج 1، ص 287، ح 6، "عن أمير المؤمنين (علیه السلام) قال، قال: رسول الله (صلی الله علیه وآله) أفضل العبادة انتظار الفرج.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 14:4  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

طبيب دردمندان

 

هيچکس غيرازتو نگشايد گره از کار ما
بهتر از هر کس تو آگاهي بحال زار ما

حال ماباشد وخيم و کارمان سردرگم است
رحم کن برحال ما اصلاح فرما کار ما

اي طبيب دردمندان يک سراغ از ما بگير
تا شفا يابد دل غمديده و بيمار ما

عامل قرب بتو اخلاص باشد در عمل
سد بين ما و تو شد زشتي کردار ما

ما غريب و بينوا ودردمند و مضطرب
سرکشي ازما کني آيا تو اي دلدار ما؟

روز تارو تيره تراز شام يلدا تا بکي؟
کي بپايان مي رسد اين روزگار تار ما؟

دست غيبي تو يابن العسکري(عج)ازآستين
کي برون آيد پي ياري و استنصار ما

سرکني بايد تو در زندان غيبت تا بکي؟
خون دل تا کي چکد از ديده ي خونبار ما؟

«ملتجي »داند چرا دلهاي ما تاريک شد
غفلت ازياد تو کرد آخر سيه طومار ما

شعر از:علي اصغر يونسيان
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 1:43  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

صبر و شکیبایی در انتظار موعود


انتظار بدون عنصر پايدارى و شكيبايى و صبر در برابر مشكلات ، پوسته اى است بدون مغز و قالبى است بى محتوا، و در حقيقت انتظار نيست ، روح و جوهر اصلى انتظار، مقاومت و صبر است . كسى كه منتظر تحقق يافتن هدف آرمانى است بايد تا فرا رسيدن زمان پيدايى هدف و شكل گرفتن آرمان ، پايدارى و شكيبايى كند، و تاب و توان از دست ندهد، و هر ناملائمى را در آن راه با بردبارى بپذيرد. و چون صبر و پايدارى را از دست داد و بى شكيب گرديد، و تاب و توان بر زمين نهاد، انتظار را نيز از دست داده است ، زيرا كه پايدارى و صبر، تحقق بخش جوهر انتظار است . از اين رو، همواره خصلت الهى و حياتى انتظار با صبر و پايدارى قرين گشته است . و در احاديث از انتظار در پرتو صبر و انتظار فرج با صبر، سخن گفته اند:

امام على عليه السلام :
...استعينوا بالله و اصبروا، ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين. (1) ...از خدا كمك بگيريد و پايدارى پيشه سازيد، كه زمين از آن خدا است و به هر كس خواست آن را به وراثت مى دهد، و سرانجام نيك از آن پرواپيشگان است .
وعده حتمى الهى درباره وراثت صالحان پهنه زمين را، در صورت صبر و استقامت ، تحقق مى پذيرد.
امام صادق عليه السلام :
من دين الائمة الورع ... و انتظار الفرج بالصبر. (2) از دين امامان كه مردم را به آن فرا مى خوانند پارسايى است ... و انتظار فرج با صبر و شكيبايى .
امام رضا عليه السلام :
ما احسن الصبر و انتظار الفرج ... (3)چه نيكو است شكيبايى و انتظار فرج ...
صبر و پايدارى مردم در آخرالزمان ستايش شده است ، و همين خصلت مهم ، مايه امتياز آنان از مسلمانان صدر اسلام به شمار آمده است .





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:13  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

امام خميني (ره) و انديشه انتظار

عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‏الامر(عج) باعث شده كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‏هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.


در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفهاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند. 
گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچ‏گونه مسئوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند. 
عده‏اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت مهدي(عج) تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند. 
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسئله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است. 
شايد بتوان امام خمينى‏(ره) را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. امام راحل با طرح انديشه تشكيل حكومت اسلامى در عصر غيبت و تلاش خستگى‏ناپذير در راه تحقق اين انديشه، به "انتظار " معنا و مفهوم تازه‏اى بخشيد و تعريفى نو از رسالت و تكليف شيعيان در برابر حجت خدا ارائه داد. 
براى روشن‏تر شدن ديدگاه حضرت امام در اين زمينه، به برخى از مهم‏ترين شاخصه‏هاى اين ديدگاه اشاره مى‏كنيم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 2:30  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي

سلام به همه بزرگواران عزیز که همیشه بنده را مورد لطف بیکرانشون قرار میدهند.

از همه بابت اینکه کم وقت میکنم بهشون سر بزنم عذر میخوام.ان شا الله بیشتر از سابق مزاحمتون خواهم شد.


يکي از مهمترين روزهاي سال، روز نيمه ي شعبان است که هم مصادف با ولادت ذي جود و مسعود حضرت بقية الله ارواحنافداه شده است و هم شب و روز نيمه ي شعبان از ليالي و ايام متبرّکند. شب نيمه ي شعبان، شب بسيار متبرّکي است. تالي تلوّ ليالي قدر و وقت توجّه و تذکّر و توسّل به ذيل عنايات باري تعالي و طلب و درخواست است.

زمينه سازي ظهور

چند خصوصيت در عقيده ي مهدويّت هست که اين خصوصيات براي هر ملتي، به منزله ي خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. يکي، اميد است. گاهي اوقات دست هاي قلدر و قدرتمند، ملت هاي ضعيف را به جايي مي رسانند که اميدشان را از دست مي دهند. وقتي اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمي کنند؛ مي گويند چه فايده اي دارد؟ براي چه تلاش کنيم؟ ما که ديگر نمي توانيم!
امام زمان(عج) مي آيد انجام مي دهد، يعني چه؟ امروز تکليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بکني؟ شما بايد زمينه را آماده کني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه ي آماده، اقدام فرمايد.
از صفر که نمي شود شروع کرد! جامعه اي مي تواند پذيراي مهدي موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگي و قابليت باشد، والّا مثل انبيا و اولياي طول تاريخ مي شود. چه علّتي داشت که بسياري از انبياي بزرگ اولواالعزم آمدند و نتوانستند دنيا را از بدي ها پاک و پيراسته کنند؟ چرا؟ چون زمينه ها آماده نبود. چرا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهي، با آن علم متّصل به معدن الهي، با آن نيروي اراده، با آن زيباييها و درخشندگيهايي که در شخصيت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصيه هاي پيامبراکرم(ص) درباره ي او- نتوانست ريشه ي بدي را بخشکاند؟
خودِ آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! تاوان عدالت اميرالمؤمنين(ع)، جان اميرالمؤمنين(ع) بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمينه، زمينه ي نامساعد بود. زمينه را نامساعد کرده بودند. زمينه را زمينه ي دنياطلبي کرده بودند! آن کساني که در اواخر يا اواسط حکومت علوي مقابل اميرالمؤمنين(ع) صف آرايي کردند کساني بودند که زمينه هاي دينيشان زمينه هاي مستحکم و مادّه ي غليظِ متناسبِ ديني نبود. عدم آمادگي، اين طور فاجعه به بار مي آورد!
آن وقت اگر امام زمان(عج) در يک دنياي بدون آمادگي تشريف بياورند، همان خواهد شد! بايد آمادگي باشد. اين آمادگي چگونه است؟ اين، هماني است که شما نمونه هايي از آن را در جامعه ي خودتان مشاهده مي کنيد. امروز در ايران اسلامي چيزهايي از درخشندگي هاي معنوي وجود دارد که در هيچ جاي دنيا نيست.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدي(عج)1376/09/25

معناي انتظار

امروز ما انتظار فرج داريم. يعني منتظريم که دست قدرتمند عدالت گستري بيايد و اين غلبه ي ظلم و جور را که همه ي بشريت را تقريباً مقهور خود کرده است، بشکند و اين فضاي ظلم و جور را دگرگون کند و نسيم عدل را بر زندگي انسان ها بوزاند، تا انسان ها احساس عدالت کنند اين نياز هميشگي يک انسان زنده و يک انسان آگاه است؛ انساني که سر در پيله ي خود نکرده باشد، به زندگي خود دل خوش نکرده باشد. انساني که به زندگي عمومي بشر با نگاه کلان نگاه مي کند، به طور طبيعي حالت انتظار دارد. اين معناي انتظار است. انتظار يعني قانع نشدن، قبول نکردن وضع موجود زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب، که مسلم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولي خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدي صاحب زمان(عج) تحقق پيدا خواهد کرد. بايد خود را به عنوان يک سرباز، به عنوان انساني که حاضر است براي آنچنان شرايطي مجاهدت کند، آماده کنيم.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمه ي شعبان 1387/05/27. 
منبع:نشريه قدر ،شماره 21

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 20:19  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

شاهد غایب

« شيخ مفيد » يكی از علمای مخلص و مجاهد شيعه، به شمار می آيد. از وی آثار و كتب متعددی به يادگار باقی مانده است. او در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري به تحقيق و بررسی در باره ی امور دين، و رفع مشكلات شيعيان بر مبنای آيات قرآن و كلام معصومين همّت گماشت. 
روزی مردی نزد شيخ مفيد آمد و گفت: همسرم در حالی كه فرزندی در شكم دارد، از دنيا رفته است، آيا اجازه آن دارم كه آن دو را با هم در يك قبر به خاك بسپارم؟ پاسخ شيخ مثبت بود. لذا مرد، راهی شد. ولی در ميان راه، جوانی وی را متوقف ساخت و گفت: « از طرف شيخ پيغامی دارم. » شيخ فرمود: « فرزندتان – يادگار همسرت – را فورا ً از شكم او خارج كن. سپس همسرت را به خاك بسپار، انشاء الله مورد رحمت و آمرزش خدايش قرار گيرد
مرد با عجله به سوی منزل شتافت، تا آنچه را مأمور بود، انجام دهد. سالها گذشت ... روزی جوانی نزد شيخ آمد. دستش را فشرد و گفت: « می خواهم دستان مردی را بفشارم كه به من زندگی عطا كرد.» شيخ جويای داستان شد. جوان، قصه ی خود را باز گفت. لرزه بر اندام شيخ مفيد افتاد. شيخ می دانست كه آن جوان را وی به دنبال آن مرد نفرستاده بود و با خود گفت: خداوندا! فتوای من می تواند مرز بين مرگ و زندگی انسان باشد. آنچنان بيمناك گشت كه در منزلش را بست و از صدور فتوی اجتناب كرد. در آن هنگام بود كه از ناحيه ی مقدّسه ی بقيه الله الاعظم (روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) توقيعی براي او صادر شد. حضرت چنين فرمودند:
« ايها الشيخ المفيد، منك الفتوی و منا التصديق». «ای شيخ مفيد! فتوی از تو، و استوار كردن و اصلاحش از ما.» 1
آری، ما ضعيف و خطا كاريم. خداوند منّان كه ظرفيت ما را می داند، امر فرموده تقوی پيشه كنيم، به افرادي كه وسيله ی خلق به سوی خدايند تمسّك جوئيم، و صادقانه در راه خدا بكوشيم.
« يا ايُّها الَذينَ آمنوا اتَّقو اللهَ وَابتَغوا اِلَيهِ الوَسيله و جاهِدوا في سَبيلهِ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ » 
« اي كسانی كه ايمان آورده ايد، از خدا پروا كنيد، و به سوی او وسيله بجوييد، و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد. » 2 
ليكن بايد به خاطر سپرد كه عنايات حجت خدا، اطاعتي مداوم و نور طلبانه همچون چرخش سيارات بر گرد خورشيد آسمان مي طلبد، صداقتی شفاف و زلال همچون دانه های شبنم بر لاله های دشستان می خواهد، خلوص بكر و سبك همچون نسيم سحرگاهان مي جويد، و عقلي روشن و تابان همچون درخشش ستارگان بر شبهای تار بيابان، اقتضاء مي كند. آيا در پيشگاه امام عصرمان و حجت خدا كه اينگونه نگران ما است، چنين صداقت و خلوصی پيشكش آورده ايم؟ كمی به خود آييم و بينديشيم. امروز هم مي تواند نخستين روز بيداري و هوشياری ما باشد. و توفيق از خدا است .

پی نوشت ها :

1. كلمه الامام المهدی(ع) ، ج1 ، ص 182. 
2. سوره ی مائده آيه ی 35 

منبع:كتاب درس نامه انتظار

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 1:9  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

دروازه ي لُد

«لد»، روستايي در نزديكي بيت المقدس، در سرزمين فلسطين است.(1)



دروازه ي لد كه با نام «باب لد»نيز شناخته مي شود، در برخي روايات و احاديث محل فرود آمدن حضرت عيسي (ع)معرفي شده است، اما علت عمده ي شهرتش بدين جهت است كه با توجه به احاديث، محل به هلاكت رسيدن دجال مي باشد.(2)

در شماري از روايت هاي ابن حماد آمده است كه محل فرود آمدن عيسي (ع)در قدس خواهد بود و دربرخي ديگر آمده كه در محل پل سفيد بر دروازه ي دمشق و در بعضي ديگر، در كنار مناره اي در محل دروازه ي شرقي دمشق، بر طبق پاره اي از روايات در دروازه ي لد در فلسطين مي باشد. اما نظر مشهور اين است كه آن حضرت نخست در قدس فرود مي آيد وسپس رهسپار شام و ديگر نقاط مي شود.(3)
در زمينه ي فرود آمدن حضرت عيسي (ع)احتمال قوي اين است كه با توجه به گفتار خداوند متعال در قرآن كريم:«هيچ كس از اهل كتاب نيست مگر اينكه به او ايمان مي آورد».
مي توان گفته همه ي ملل مسيحي و يهودي به او ايمان مي آورند.فلسفه ي عروج او به آسمان و طولاني شدن عمر آن حضرت اين است كه خداوند او را براي ايفاي نقش بزرگ وي در مرحله ي حساس تاريخي كه امام مهدي (ع)ظهور مي كند و مسيحيان بزرگ ترين قدرت جهاني را تشكيل مي دهند، ذخيره نموده است.(4)
در روايات آمده است كه حضرت مسيح، دجال را در دروازه لد مي كشد.هرچند برخي احاديث گوياي اين مطلب اند كه حضرت مهدي (ع)، خود، اين كار را انجام مي دهد، به طور مثال:
در حديث نوروز از معلي بن خنيس از حضرت صادق (ع) فرمود:«نوروز آن روزي است كه قائم ما در آن روز ظاهر مي شود و خداوند او را بر دجال ظفر خواهد داد، پس او را در كناسه ي به دار آويزد».
با اين حال، اين حديث چون در كتب قديمي نيامده است چندان اعتباري ندارد و حديثي كه بيانگر اين است كه دجال به دست حضرت عيسي به هلاكت مي رسد قوي تر است.(5)
توضيح درباره ي شخيصت دجال و اينكه آيا او نمادين است يا مصداق خارجي دارد، يا ويژگي هاي ظاهري او در اين مقاله نمي گنجد اما آنچه مسلم است اينكه دجال در آخرالزمان ظهور مي كند و ابزارهاي پيچيده اي براي مقابله با حقيقت اسلام دارد.
درمورد دجال از پيامبر اكرم (ص)نقل شده است:«چون دجال خروج كند، طوفاني چون قوم عاد و بانگي چون بانگ قوم صالح و مسخي چون مسخ اصحاب رس واقع شود.وي از مشرق، از دهكده اي به نام «دارس»خروج مي كند، بر مركبي نابينا و سُم شكسته سوار مي شود كه تا سينه اش در آب فرو مي رود، به هر شهري وارد شود جز چهار شهر: مكه، مدينه، قدس و طرسوس.آنگاه حضرت عيسي (ع) نازل مي شود و دجال به دست او كشته مي شود، با وسيله اي كه با خود موقع نزول مي آورد.دجال چهل روز در زمين مي گردد كه يك روز آن چون يك سال و يك روزش چون يك ماه و ديگر روزهايش چون روزهاي معمولي است.حضرت عيسي (ع)او را در باب لد مي كشد».(6)


پي نوشت ها:

1.مراصد الاطلاع، ج3، ص 1202، به نقل از :مجتبي تونه اي، موعود نامه، ص 152.
2.منتخب الاثر، صص 316 و 318، به نقل از:موعود نامه، ص 152.
3.كوراني، علي، عصر ظهور، ص 342.
4.همان.
5.خراساني، محمد جواد و مير شفيعي خوانساري، سيد جواد، مهدي منتظر، ص 278.
6.ينابيع المودة، ج3، ص 136؛ الزام الناصب، ص 228، بشارة الاسلام، ص 274، به نقل از روزگار رهايي، ج1، ص552.

منبع:نشريه ي موعود شماره 101

**********************************************

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 21:58  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

***خوشه بندی قـــــرآنی ***


خوشه بندی قـــــرآنی ... هدفمند کـردن یاران
برگرفته از مفاهیم ارزشمند سوره الواقعة - جزء ۲۷




در این ایام کهفکر و ذکر اکثر افراد در اغلب مجامع ( کوچه و بازار و ... ) خوشه بندی 1و 2 و 3 مرکز آمار ایران و ... است هـــدفم از طـــــرح این خوشه بندی قرآنی ( تاکـــید می کنم خوشه بندیقرآنی که هیچ ربطی به تقسیم بندی دولتی ندارد ) تلنگری است به خـــودم وهــر آن کسی که حق جوی و حق گوی و حق پوی است . همین


وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً
و شما به سه گـــروه تقسیم خواهید شد .... آیه ﴿۷

 

خوشه 1
فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ
اما اگر او از مقربان باشد(88)
فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِیمٍ
در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است(89)

 

خوشه 2
وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ أَصْحَابِ الْیَمِینِ و اما اگر از اصحاب یمین باشد(90)
فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ
سلام برتو از سوی اصحاب الیمین

 خوشه 3
وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِینَ الضَّالِّینَ اما اگر او از تكذیب كنندگان گمراه باشد (۹۲)
فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ
با آب جوشان دوزخ از او پذیرائی می‏شود! (۹۳)

وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ
سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است (۹۴)


إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ

این همان حق و یقین استآیه (۹۵)


اندکی بیندیشیم :در این تقسیم بندی قـــــرآنیمادر خـوشه ی چـندیم؟


برگرفته از کانون گفتمان قرآن

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 22:21  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

جزیره خضرا (محل اقامت حضرت ولی عصر(عج)

سلام دوستان.

بعد از فراغت از امتحانات سعی کردم موضوعی که به نظر خودم جالب بود را برایتان بگذارم.سعی کنید حتما تا انتهای مطلب را بخوانید.گرچه کمی طولانی است اما خالی از لطف نیست. 

برای اطلاع یافتن از فضلیت نماز جماعت لطفا به اینجا بروید.


يكي از موضوع‏هاي مرتبط با زندگي و شخصيت امام مهدي(علیه السلام) كه در مجامع مختلف دربارة آن پرسش مي‏شود، موضوع «جزيرة خضرا» است. بسياري مي‏پرسند، آيا واقعاً امام زمان(علیه السلام) در اين جزيرة دوردست در اقيانوس اطلس زندگي مي‏كند؟ آيا چنان‏كه برخي مي‏گويند: ياران و فرزندان آن حضرت نيز در اين جزيره‏اند؟ و... . در پاسخ اين پرسش‏ها بايد گفت كه موضوع «جزيره خضرا» به عنوان محلّ اقامت و زندگاني حضرت وليّ‏عصر(علیه السلام) در عصر غيبت كبرا، برگرفته از حكايتي است كه عالمان شيعه، درباره استناد آن، اتفاق‏نظر ندارند. گروهي آن را پذيرفته و در نتيجه معتقد به وجود جزيره خضرا هستند و جمعي، آن را بي‏اعتبار دانسته و اساساً وجود چنين جزيره‏اي را رد مي‏كنند. در اينجا براي روشن‏تر شدن موضوع، به بررسي اين ديدگاه‏ها و مهم‏ترين دلايل دو گروه مي‏پردازيم.

الف) ديدگاه موافقان

اين گروه از عالمان شيعه، حكايت جزيره خضرا را اين‏گونه نقل مي‏كنند:
شخصي به نام زين ‏الدين علي بن فضل مازندراني، در سال 690 ق. از سرزمين «بربر»، طيّ سفري به اقيانوس اطلس، سه روز با كشتي در دل آب حركت مي‏كند تا به جزاير روافض (شيعيان) مي‏رسد. در آنجا مطلع مي‏شود كه جزيره‏اي به نام جزيره خضرا وجود دارد كه فرزندان حضرت وليّ‏عصر(علیه السلام) در آنجا زندگي مي‏كنند. وي مدت چهل روز در همان محل اسكانش مي‏ماند. پس از چهل روز، هفت كشتي حامل مواد غذايي، از جزيرة خضرا به اين جزيره مي‏آيد. ناخداي كشتي، او را با نام و نام پدرش صدا مي‏زند و مي‏گويد: «مشخصات تو را به من گفته‏اند و اجازه داده‏اند كه تو را به جزيره خضرا ببرم.» آن‏گاه او را به آنجا مي‏برد. پس از شانزده روز دريانوردي، سرانجام به آب‏هاي سفيدي مي‏رسند و ناخدا توضيح مي‏دهد كه اين آب‏ها، مانند «سور بلد» (ديوار شهر)، جزيره را در بر گرفته است و كشتي‏هاي دشمنان هرگز نمي‏توانند از آنها بگذرند و به بركت وجود حضرت ولي‏عصر(علیه السلام)، در آن غرق مي‏شوند.
سپس به جزيره خضرا مي‏رسد. در آنجا جمعيت انبوهي را با بهترين لباس‏ها و نيكوترين وضع مشاهده مي‏كند و شهري بسيار آباد با درختاني سرسبز و انواع ميوه‏ها و بازارهاي بسيار و ساختمان‏هاي مجلل از سنگ‏هاي شفاف رخام مي‏بيند. شخص بزرگواري به نام سيّد شمس‏الدّين كه او را نوه پنجم امام زمان(علیه السلام) معرفي مي‏كنند، مسئول تعليم، تربيت و اداره جزيره خضرا و نايب خاص حضرت(علیه السلام) در آن جزيره است. او مستقيماً از امام(علیه السلام) فرمان مي‏گيرد، ولي آن حضرت را نمي‏بيند و تنها هر صبح جمعه نامه‏اي به خط امام(علیه السلام) در نقطه معيني گذاشته مي‏شود كه در آن، اوامر آن حضرت و آنچه تا يك هفته مورد نياز خواهد بود، نوشته شده است.
علي بن فاضل، مدت هجده روز در آن جزيره اقامت و از محضر سيّد شمس ‏الدّين استفاده مي‏كند و پس از آن، به او دستور مي‏رسد كه به وطنش باز گردد.
علي بن فاضل، آن چه را از سخنان سيّد شمس‏الدّين استفاده مي‏كند، در كتابي به نام «الفوائد الشّمسيّه» گرد مي‏آورد و ماجراي تشرف خود را به تني چند از عالمان معاصر خويش بازگو مي‏كند.
فضل بن يحيي طيبي، نويسنده قرن هفتم هجري قمري، در 11 شوال 669 ق. اين حكايت را از زبان علي بن فاضل در شهر حلّه مي‏شنود و آن را در كتابي با نام «جزيرة الخضراء» گرد مي‏آورد.1
اين كتاب از سوي عالمان زير مورد توجه واقع شده است:
ـ شهيد اول آن را به خط خود نوشته است كه خطّ او در خزانة اميرمؤمنان(علیه السلام) پيدا شده است.
ـ محقق كركي آن را به فارسي برگردانده است.
ـ علامه محمدباقر مجلسي آن را در «بحار الأنوار» نقل كرده است.
ـ شيخ حر عاملي آن را در كتاب «إثبات الهداة» درج نموده است.
ـ وحيد بهبهاني به مضمون آن فتوا داده است.
ـ بحرالعلوم در كتاب« رجال» خويش، آن را مورد استناد قرار داده است.
ـ قاضي نورالله شوشتري، محافظت بر آن را بر هر مؤمني لازم دانسته است.
ـ ميرزا عبدالله اصفهاني (افندي) آن را در كتاب «رياض العلماء» نقل كرده است.
ـ ميرزاي نوري آن را در كتاب «جنةالمأوي» و « نجم الثاقب» آورده است.2
بر اساس حكايت علي بن فاضل، امام مهدي(علیه السلام) و فرزندان ايشان، در جزيره خضرا، واقع در اقيانوس اطلس سكونت دارند و همه ساله، در موسم حج، حج مي‏گزارند و پس از زيارت پدران و اجداد طاهرينشان‏(علیه السلام) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به اين جزيره باز مي‏گردند. آن حضرت(علیه السلام) غالباً در اين جزيره اقامت دارد.3

گفتني است حكايتي نيز درباره محل اقامت امام مهدي(علیه السلام) از سوي شخصي به نام انباري نقل شده است، ولي به دليل آن كه وي، آن را از شخصي مجهول نقل كرده است، به همان حكايت پيشين بسنده مي‏كنيم.4

ب) ديدگاه مخالفان

جمعي از عالمان شيعه حكايت ياد شده را كه بر وجود جزيرة خضرا به عنوان محل اقامت غالب حضرت امام زمان(علیه السلام) دلالت مي‏كند، داراي اشكال مي‏دانند و از آنجا كه دليل ديگري در دست نيست، وجود چنان جزيره‏اي را نمي‏پذيرند.
پيش از نقل اشكال‏هاي وارد بر اين حكايت، لازم است اشاره‏اي به سند آن داشته باشيم. علّامه مجلسي در كتاب خود مي‏نويسد:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 19:22  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

این‌جا دنیا است؛ این صدا را می‌شنوی؟

سیر غربت دنیا شده‌ایم،گرچه هنوز دلمان پر می‌كشد برای دیدارش اما هواسمان با او نیست؛ نگاهمان جای دیگری است. اینجا دنیاست ؛پر از مكر و فریب و همه غرق در ریا و ...

اهل دل كم پیدا می‌شود این‌جا،این‌جا اهل حرم نایاب است؛می‌خوانیم و می‌نویسیم از آن كه تشنه بود و سیراب شد از كوثر ولایت و دید آن یوسف گم شده را،اما نپرسیدیم كه چه كرد كه لایق دیدار گشت و چشمش به نور حضور آن یگانه؛ ولی حق در زمین روشن گشت.

اسیر غربت دنیا شده‌ایم؛ هر چند كه دلتنگ اوییم. دیگر حالا كمتر او را صدا می‌زنیم و فقط در مجالس ...


 

اماهنوزهم نگاهمان در این شهر پرهیاهو دنبال او می‌گردد، دنبال كه شایدبرایلحظه‌ایدرنگ كند و به ما بنگرد، به ما كه شاید فقط به زبان، شیعه‌ی اوییم و راه و رسمش را پیروی نمی‌كنیم.

اسیر غربت دنیا شده‌ایم كه امروز در خیابان ولی‌عصر (عج) نشانی از تقوای شیعه نمی‌بینیم و آقا آن‌جا از همه غریب‌تر است.

امروز كدام چاه نجوای شبانه او را به جان دل می‌شنود و كدام ابوذر و عمار، سلمان به ولایتش در میان اهل كوفه قسم یاد می‌كنند.

این‌جا دنیا است؛این صدا را می‌شنوی؟

الهی عظم البلاء و برح الخفا وانكشف الغطاء ...

صدای مولاست كه دعا می‌كند بیاید و ما را از خواب غفلت بیدار كند .

****************************************



+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 0:27  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  | 

« تشکر و اعتذار »

                 گلچـــــین روزگار عجب با سلیقه است

                                                 می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

               هر گل که بیشتر به چمن می دهد صفا

                                                 گلچیــــــــن روزگار امانــــــــش نـمی دهد

 

مشیت الهی چنان بود که  پدری دلسوز و مهربان ، انسانی مخلص و فداکار ، مروج و مبلغ شریعت نبوی ، حافظ  کل قرآن کریم، شادروان زنده یاد حضرت حجةالاسلام و المسلمین حاج محمد خدایار بابائی پس از سالها اظهار عشق ، علاقـــــه و محبت قلبی به ائمه اطهار علیهم السلام و مکتب سیدالشهداء (ع) ندای رسا و ملکوتی  « ارجعی الی ربک »را اجابت نموده و روح پاکش به ملکوت اعلی بپیوندد.

 آنچه بازماندگان را در تحمل این مصیبت یاری بخشید، الطاف خاصه و خفیه الهی و همدردی همه عزیزان بود ، که بزرگوارانه مرا باحضور آرامش بخش و دلسوزانه خود مورد تفقد قراردادند. به همین سبب بر خود واجب می دانم به مصداق حدیث شریف « من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق »از همه عزیزان و عموم سروران گرامی که با قدوم پر مهر خود در مراسم تشییع ، تدفین ، ترحیم و شب هفت آن مرحوم مرا همراهی نموده و یا بوسیله تلفن، نمابر، درج آگهی، ارسال اعلامیه ، پارچه نویسی ، ایمیل ، پیامک و با نثار تاج گل و حضور در مزار ، مرا مورد عنایت خویش قرار داده و مرهمی بر قلب داغــدارم بوده اند،صمیمانه اظهار تشکر و سپاسگزاری نموده و حرکت خداپسندانه عزیزان را که نشانه ایمان به معاد است ، ارج می نهم و سر تعظیم در برابر همت والایشان فرو می آورم .

چنانچه به علت تألمات روحی ، امکان تشکر و سپاس حضوری از همه بزرگواران میسر نشد پوزش طلبیده ، و از درگاه ایزد منان و یگانه هستی بخش ، برای شما مؤمنین خداجو و همراهان خوب و دلسوز ، آرزوی سلامت ، سعادت و اجـر عظیم الهی را دارم.                          

                                                                                      مرسیکم عندا...   

           سبت مرحوم حجةالاسلام و المسلمین حاج محمد خدایاربابائی          

**********************************************                

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:35  توسط خلوت نشین (م.ن.ی.ژ.ه)  |